روایت 150 سال سردرگمی نهاد مدرسه | سیر تطور عقلانیت آموزشی در ایران – دکتر ابوالفضل رحیمیان
روایت صد و پنجاه سال سردرگمی نهاد مدرسه سیر تطور عقلانیت آموزشی در ایران
بحث درباره آموزش عمومی در ایران، معمولاً با اشاره به مشکلات روزمره شروع میشود؛ اما دکتر رحیمیان در این جلسه تلاش میکند نشان دهد مسئله اصلی بسیار قدیمیتر و ریشهایتر از آن چیزی است که در سطح مدرسه یا وزارتخانه دیده میشود. اگر بدانیم این نهاد در چه بستر تاریخی شکل گرفته و چه پیچهایی را طی کرده، شاید بتوانیم بهتر فهم کنیم چرا امروز مدرسه همچنان جایگاه روشنی در جامعه ندارد و چرا پس از یک قرن و نیم هنوز نمیدانیم از آن چه میخواهیم.
نقطه آغاز: مواجهه با عقبماندگی
ماجرا از زمانی شروع شد که ایران در برخورد با جهان جدید، بهویژه پس از جنگهای ایران و روس، ناگهان با واقعیتی تلخ روبهرو شد:
کشوری که خود را وارث تمدن میدانست، از منظر قدرت و سازمان اجتماعی، در برابر غرب ناتوان بود. پرسش مشهور عباسمیرزا از ژوبر فرانسوی دقیقاً از همین حیرت تاریخی برمیخاست. نخبگان سیاسی و دینی احساس کردند که بدون نوع تازهای از دانش و تربیت، امکان نجات کشور وجود ندارد.
راهحل اولیه اعزام دانشجو به اروپا بود؛ اما این راه نتیجهای پایدار بههمراه نیاورد. همین ناکامی سبب شد ایدهای بومیتر در ذهن امیرکبیر شکل بگیرد.
دارالفنون؛ نخستین نسخه ایرانی
دارالفنون با هدف تربیت نیروی فنی و اداری تأسیس شد؛ چیزی شبیه پلیتکنیک.
ایران در آن دوره نه دانشگاه جامع لازم داشت و نه دستگاه نظری گسترده؛ نیاز فوری، تربیت افرادی بود که بتوانند راه بسازند، توپریزی کنند، یا امور اداری را سامان دهند. همین نگاه باعث شد مدرسه جدید را در کنار مسجد قرار دهند و تلاش کنند میان آموزش نو و تربیت دینی نوعی همزیستی ایجاد کنند.
با وجود نیت اصلاحی، ایران هنوز نمیدانست این نهاد تازه چه نسبتی با فرهنگ، دین و ساختار اجتماعی موجود دارد. این مسأله بعدها همواره تکرار شد.
رشدیه و شکلگیری مدرسه ابتدایی
با ورود میرزا حسن رشدیه، صورت مسئله از آموزش عالی به آموزش عمومی رسید.
او از دل نظام سنتی مکتبخانه برخاسته بود اما روشهای کهنه آموزش الفبا را ناکارآمد میدانست و تلاش کرد شیوههای جدید را وارد کند. مقاومتها شدید بود؛ نه صرفاً از سر تعصب، بلکه از سر بیاعتمادی به نهاد تازهواردی که هویت آن برای جامعه روشن نبود.
با وجود این مخالفتها، مدرسه ابتدایی جدید جا باز کرد، اما همچنان بدون آنکه فلسفه روشنی برای کارکرد آن در ایران تعریف شده باشد.
از مشروطه تا پهلوی؛ جدال میان «آموزش» و «پرورش»
در دوره مشروطه و پس از آن، مدرسه مرکز توجه روشنفکران شد. برخی معتقد بودند کار اصلی مدرسه «آموزش» است، اما گروهی دیگر معتقد بودند وظیفه نخست آن «پرورش» انسانِ مدرن و سازگار با جهان جدید است. همین دوره است که بحثهایی مثل تربیت شهروند قانونمدار، نظم اجتماعی و هویت ملی وارد مدرسه میشود.
در دوره پهلوی اول و دوم، مدرسه در خدمت پروژه دولتسازی قرار گرفت؛ و در دوره پهلوی دوم، الگوی مطلوب توسعه به «مهندس تکنوکرات» تبدیل شد. دانشگاه آریامهر محصول همین نگاه بود.
با این حال، الگوی توسعهای که بر اساس مدلهای فرانسوی و سپس آمریکایی وارد شد، نتوانست پیوند ارگانیکی با فرهنگ ایرانی برقرار کند.
پس از انقلاب؛ صورتبندی جدید، ساختار قدیم
با پیروزی انقلاب اسلامی، نگاه تازهای به تربیت انسان شکل گرفت؛ اما در عمل دو جریان موازی بهوجود آمد:
۱) قوانین و اسناد رسمی:
قانون ۱۳۶۷ و سپس سند تحول بنیادین که در دهه ۸۰ شکل گرفت. این اسناد کوشیدند تصویری از مدرسه اسلامی ارائه دهند، اما به مرحله بازآرایی ساختار آموزشی نرسیدند.
۲) تجربه میدانی:
معاونت پرورشی در دهه ۶۰ یکی از معدود تجربههای موفق اصلاح مدرسه بود. معلمان پرورشی در بسیاری از مدارس نقش جدی در هویتبخشی و جهتدهی فرهنگی داشتند، اما این نظام در دهههای بعد تضعیف، حذف و دوباره احیا شد، بیآنکه قدرت گذشته را بازیابد.
گره اصلی امروز
دکتر رحیمیان تأکید میکند که بخش عمده فعالیتهای اصلاحی امروز آموزش و پرورش ــ از تغییر سرفصلها تا جابهجایی معلمان و تدوین بخشنامههای متوالی ــ نگاه «سطحی» به مسئله دارد. در حالی که ریشه مشکل جای دیگری است:
ما هنوز توافق نکردهایم مدرسه در ایران باید چه نوع انسانی بسازد و چه نقشی در آینده کشور داشته باشد.
تا زمانی که مقصد مشخص نباشد، طبیعی است که اصلاحات موضعی و جزیرهای نتیجهای ندهد؛ معلمان ناراضی باشند، دانشآموزان بیانگیزه بمانند، و شکاف میان آموزش رسمی و زندگی واقعی هر روز عمیقتر شود.
جمعبندی
سخن اصلی دکتر رحیمیان این بود که تطور مدرسه در ایران همواره واکنشی بوده است:
واکنش به شکست، به فشار خارجی، به نیازهای اداری، یا به تحولات سیاسی. اما مدرسه هیچگاه بر پایه یک فلسفه روشن و سازگار با زیستجهان ایرانی شکل نگرفته است.
اگر امروز میخواهیم آموزش عمومی جایگاه خود را پیدا کند، چارهای نداریم جز اینکه پرسش اصلی را دوباره زنده کنیم:
«مدرسه ایرانی دقیقاً برای چه ساخته میشود و بناست چه انسانی تربیت کند؟»
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
تنها راه نجات ایران از مشکلات فعلی فقط اندیشهورزی هستش